بی تو مهتاب شبی باز آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم،خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم...........
بی تو مهتاب شبی باز آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم،خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم...........
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من هم محوی تماشای نگاهت
آسمان صاف، شب آرام
بخت خندان وزمان رام
خوشه ماه فروریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده بر مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی :
" از این عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن،
آب آئینه ی عشق گذران است